اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

190

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

در آورد و سپس داستان را براى او نقل كرد . مسلم گفت : اى امير [ مؤمنان ] مرا بر سر ايشان بفرست ، به خدا قسم كه آن يعنى مدينه پيامبر را زير و رو مىكنم . يزيد او را بفرماندهى پنج هزار به مدينه گسيل داشت و او هم واقعه حره [ 1 ] را بر سر ايشان آورد و مردم مدينه با او نبردى سخت كردند و پيرامون مدينه خندقى كندند ، و خواست تا از كنارى از كناره هاى خندق در آيد و او را ميسر نشد ، ليكن مروان بعضى مردم مدينه را فريب داد و همراه صد سوار به شهر در آمد و سواران پشت سر او به مدينه در آمدند و كمتر كسى باقى ماند كه كشته نشد و حرم پيامبر خدا را مباح گذاشت تا آنكه دوشيزگان فرزند آوردند و شناخته نبود كه آنها را باردار كرده است ؟ [ 2 ] . سپس مردم را گرفت كه بيعت كنند بر آنكه بندگان يزيد بن معاويه باشند ، مردى از قريش را مىآوردند و به او گفته مىشد : بيعت كن ، نشان آنكه بنده خالص يزيدى . مىگفت : نه . پس او را گردن مىزدند . آنگاه على بن الحسين نزد وى آمد و گفت : يزيد مىخواهد كه چگونه بيعت كنم ؟ گفت : بر آنكه تو برادر و پسر عمويى . گفت : اگر هم بخواهى كه با تو بيعت كنم بر آنكه من بنده خالص هستم ، مىكنم . گفت : تو را به اين امر مكلف نساخته است [ 3 ] . چون مردم پذيرش على بن الحسين را ديدند ، گفتند : اين پسر پيامبر خداست و با او بيعت كرد بر هر چه بخواهد . و آنگاه ، با او بيعت كردند بر هر چه بخواهد و اين در سال 62 بود . سپاه مسلم پنج هزار مرد بودند : از فلسطين هزار مرد بفرماندهى روح بن زنباع جذامى ، و از اردن هزار مرد بفرماندهى حبيش بن دلجه قينى ، و از دمشق

--> [ 1 ] واقعه حره در حره واقم مدينه پيش آمده است . [ 2 ] ر . ك . تاريخ طبرى ج 4 س 370 - 381 . [ 3 ] ن ، ما اجشمك . ل ، ب ، ما احشمك .